سیاه
واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز
این کله پوکو میگیرم بالا
و از بی سیگاری میزنم زیر آواز
و اینقدر میخونم
تا این گلوی وا مونده وا بمونه....
تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی
که عمو بارون رو طاقش
عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته
شام که نیس
خب زحمت خوردنشم ندارم
در عوض
چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که
رفیق پرسه های بابام بودن
بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه
چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه
گریه که دیگه عار نیست
خواب که دیگه کار نیست
تا مجبور بشی از کله سحر
یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و
آخر سر اینقدر سر بسرت بذارن که
سر بذاری به خیابونا
هی هی
دل بده تا پته دلمو واست رو کنم
میدونی؟
همیشه این دلم به اون دلم میگه
دکی
تو این دنیای هیشکی به هیشکی
این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
ورنه خلاصی
خلاص!
اگه این نبود ...حالیت میکردم که
کوهها رو چه طوری جابجا میکنن
استکانها رو چه جوری می سازن
سرد و گرم و تلخ و شیرینش نوش جان
من یاد گرفتم
چه جوری شبا
از رویاهام یک خدا بسازم و...
دعاش کنم که
عظمتتو جلال
امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت
بعدش هم چشما مو میبندم و دلو میسپرم
به صدای فلوت یدی کوره
که هفتاد سال تمومه عاشق یه دخترچارده ساله بوره
منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره
تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش میخونه
بشنو.....
هی لیلی سیاه
اینقدر برام عشوه نیا
تو کوچه...
تو گذر...
تو سر تا سر این شهر
هرجا بری همراتم
سگ وسوتک میدونه
کشته عشوه هاتم

شراب انگوري
ويليام شكسپير
اتللو، پرده ي دوم، صحنه ي سوم
عجبا از مردمان
دشمني را از پنجره ي دهان به خانه ي خود راه مي دهند
تا گوهر ِ عقل ِ آنها را بدزدد،
و شگفتا از ما كه با شادي و دست افشاني
ورود ِ خويش را به عالم ِ حيواني جشن مي گيريم.
------------------------------------------------------------
زخم پذير و روئين تن
ويليام شكسپير
هانري ششم، پرده ي سوم، صحنه ي دوم
آن كس كه حق با اوست
عريان و بي حفاظ چنان است
كه گويي جوشني از پولاد بر تن دارد،
و آن كس كه حق با او نيست
و جور و ستم دلش را تباه كرده است
هرچند كه خود را به هزار جوشن مجهز كند
همچنان زخم پذير و برهنه است.
------------------------------------------------------------
پندگويان ِ رؤيايي
ويليام شكسپير
ملت، پرده ي اول، صحنه ي سوم
در شمار ِ آن كاهنان و كشيشان مباش
كه شيب ِ تند و ستيغ ِ پر خار ِ بهشت را به من بنمايي
و خود چون رندان ِ لاابالي
در راه ِ پر گل و ريحان ِ عيش بخرامي
و هيچ پرواي ِ خويشت نباشد.
------------------------------------------------------------
انسان ِ بي آهنگ
ويليام شكسپير
تاجر ونيزي، پرده ي پنجم، صحنه ي اول
انساني كه در دلش نغمه و آهنگي نيست،
يا از نغمه و آهنگ به وجد نمي آيد،
شايسته ترين فرد براي هرگونه خدعه و جنايت و تجاوز و غارت است،
روحش چون شب سياه و ملال انگيز
و دلش چون شهريار تاريكي ِ تيره و ظلمانيست.
چنين انساني را اعتماد هرگز نشايد.
------------------------------------------------------------
جهان ِ سخنگو
ويليام شكسپير
آنطور كه تو بخواهي، پرده ي دوم، صحنه ي اول
اگر از غوغاي عالم و اشتغالات ِ زندگي دمي فارغ شويم
درختان را به هزار زبان سخنگو مي يابيم
در جويبارها كتاب مي خوانيم
و سنگ ِ موعظه مي شنويم
و گوهر ِ نيكي را در هر چيز مي بينيم.
------------------------------------------------------------
تاج ِ خرسندي
ويليام شكسپير
هانري ششم، پرده ي دوم، صحنه ي اول
تاج من بر سرم نيست
تاج ِ من بر قلب ِ من جاي دارد
كه الماس و فيروزه آن را نياراسته
و از ديده ها پنهان است
تاج ِ من، خرسندي ِ من است
كه به ندرت پادشاهي را از آن بهره داده اند.
------------------------------------------------------------
شكوه ِ دنيوي
ويليام شكسپير
هانري ششم، پرده ي اول، صحنه ي دوم
شكوه ِ دنيا همچون دايره ايست بر روي آب
كه هر زمان بر پهناي خود مي افزايد
و در منتهاي وسعت هيچ مي شود.
------------------------------------------------------------
غذاي عاشق
ويليام شكسپير
شب دوازدهم، پرده ي پنجم، صحنه ي اول
اگر موسيقي غذاي عشق است،
پس بنوازيد.


پس از ازدواج، به تدریج متوجه تغییراتی در دوستان خود خواهید شد. معمولا دوستان متاهل با شادی شما را به فهرست زوجهایی که میتوان با آنها قرار مسافرت و شام گذاشت، وارد میکنند و از طرف دیگر، ممکن است ازدواج شما موجب شود که دوستان مجردتان متوجه ناموفق بودن خودشان در امر ازدواج و داشتن یک زندگی مستقل شوند. اما چگوه میتوان با دوستانی که هر یک به شیوه خود فکر میکنند، کنار آمد؟
آیا باید این دوستیها را حفظ کنید؟
میریام آروند(Miriam Arond) و ساموئل پاوکر (Samuel Pauker) در کتاب خود به نام "اولین سال ازدواج" مینویسند:" برپا کردن یک زندگی اجتماعی که بتواند هردوی شما را راضی نگه دارد، نشانه بسیار مثبتی از موقعیت زندگی مشترک شماست." این دو و متخصصین دیگر ازدواج اعتقاد دارند که .....
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===

ایمان در سیمای محلی گیلان

چند هفته ای میشد که قرار بود از شبکه ی باران(شبکه ی استانی گیلان)برای مصاحبه از بیان خونمون. تهیه کننده ی برنامه ی " جوان و تحرک" آقای "کواکب" چندین و چند بار با من تماس گرفته بود اما هر بار به دلیلی من نمی تونستم این مصاحبه رو انجام بدم . یک بار به دلیل مسابقات کشوری کرج ،یک بار به دلیل امتحانات دانشگاه و بار دیگر به دلیل برف . اما دیروز بالاخره ایشون و بقیه ی دست اندر کاران این برنامه موفق به تهیه ی برنامه ای از زندگی یک جوان موفق گیلانی شدند تا با نشون دادنش به بقیه ی جوانان گیلانی در آنها ایجاد انرژی کنند .جوانی که هم در ورزش (شمشیربازی)موفق هسش و چندین مدال کشوری و قهرمانی استان رو داره و هم در درس موفق بوده و هست.
صبح زود رفته بودم دانشگاه که ...
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===

بهشتی روی بام !

روزهای برفی با تمام زیبایی ها و زشتی هایش به پایان رسید . تمامی استان هایی که با این "بحران سفید" مواجه شدند در پی از میان بردن آثار آن از زندگیشان هستند . گرچه اگر خداوند باز هم عنایتی کند و باد گرم و بارانی نازل کند مسلما این امر راحت تر انجام خواهد گرفت .
در تمام مدت بارش برف با افرادی که روبرو میشدم از این برف به عنوان عذاب الهی یاد می کردند . اما ...
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===


احمد عاشورپور خواننده،آهنگساز و ترانه سرای گیلانی،در سن ۹۰ سالگی بر اثر عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران درگذشت.
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===

انسان تنها نشسته بود ، با غم و اندوهی فراوان،همه ی حیوانات دور او جمع شدند و گفتند :ما دوست نداریم تو را غمگین ببینیم ، هر آرزویی داری بگو تا ما برآورده کنیم .
انسان گفت به من قدرت بینایی عمیق دهید ، کرکس گفت بینایی من مال تو . انسان گفت می خواهم نیرومند باشم ، پلنگ گفت مانند من نیرومند خواهی شد . انسان گفت ...
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===

هفت رنگ است به ز هفت اورنگ نيــست بالاتــر از سيــاهی رنگ
هفت روز هفته
رنگها, ستارگان و معانی رمزی و عرفانی آنها يکی از پنج گنج حکيم نظامی گنجوی مثنوی (هفت پيکر) يا هفت گنبد است که بر گرد ماجراهای بهرام گور می گردد. از آن ماجراهای شيرين يکی اين است که بهرام هفت عروس از پادشاهان هفت اقليم به خانه می آورد و مهندسی شيده نام و خورشيد رای هفت عمارت بديع با هفت گنبد رنگين به رنگهای سيارگان هفتگانه برای او بنا می کند و بهرام آن عروسان نوخاسته را هر يک به تناسب رنگ رخسار در يکی از آن هفت گنبد می نشاند و هر روز هفته را که نزد پيشينيان هر يک به سياره ای تعلق دارد با يکی از آن نو عروسان به عيش و نشاط می گذراند.
روز شنبه منسوب به ستاره کيوان (يا زحل) و رنگش سياه است. روز يکشنبه از آن خورشيد است و رنگ زرد و زرين است. دوشنبه ...
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===


هرچند در آن دوره جشن گرفتن سالروز تولد مرسوم نبود، اما ...
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===


این شرکت در سال 1924 در شهر Herzogenaurach آلمان اصلا" بنام "Gebrueder Dassler Schuhfabrik" یا همان "کارخانه کفش سازی برادران داسلر" توسط رودولف داسلر (Rudolf Dassler) - برادر آدولف داسلر (Adolf Dassler) بنیانگذار آدیداس (Adidas) - وبا همکاری برادرش آدولف راه اندازی شد.
از همان ابتدا این شرکت ....
===ادامه این مطلب را حتما بخوانید...===






