دو زائر در صحرا به چاهی رسیدند. تشنه و گرسنه. سنگی در چاه انداختند و صدایی نشنیدند. یکی از آن دو گفت: آبی در این چاه وجود ندارد بهتر است که به راه خود ادامه دهیم. پشت همین تپه های مقابل مقصد ماست. اگر بتوانی یک روز تشنگی ات را تحمل کنی،می رسیم. اما آن دیگری در پاسخ گفت: من مطمئنم این چاه آب دارد و اگر بتوانیم طنابی و ظرفی پیدا کنیم حتما به آب میرسیم. این را گفت و رفت تا دنبال وسایل بگردد.
زائر اول با خود گفت: اما من ترجیح میدهم به راهم ادامه دهم. فکر به اینکه یک روز دیگر به مقصدم میرسم تشنگی مرا برطرف می کند.
این را گفت و به راهش ادامه داد.
دو هفته بعد زائر پس از زیارت، قصد بازگشت به وطن کرد.در راه بازگشت به همراه گروهی که وی را همراهی میکردند به همان چاه رسید. باز هم تشنه... اما این بار نیازی به طناب و ظرف نبود. چرا که آب چاه آنقدر بالا آمده بود که به راحتی با دست قابل نوشیدن بود.
اما زائر تشنه آب را ننوشید... به کمک همراهانش چاله ی بزرگی کند تا جسد زائری که در راه رفت اورا همراهی می کرد و از تشنگی در کنار همان چاه تلف شده بود را در آن چاله دفن کند.
ساعت، هفتِ تمام!
اینکه تا کی این ساعت ها خواهند گذشت وهر بار راس ساعت با صدای بلند فریاد سر خواهند داد که : "ساعت، هفتِ تمام!" نمیدانم!
اما این را میدانم که بالاخره روزی کم می آورند.روزی می ایستند و می گویند: بفرما! سپری شدن... گذشتن... چرخیدن هرچه عقربه ... در اختیار شماست! بفرمایید. انتخاب با شما. سرعت کم و زیادش با شما... شما مختارید... بفرمایید.
وآن روز که اختیار زمان به دست من و او می افتد روزی است که...روزی است که...روزی است که روشن ترین روز است و طولانی ترین .
به نابودی کشوندیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی
بدونم هرچی باشم،بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه ،نخواد و تو بگی آره ، تمومه
همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه
پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبرومو ، باید هر لحظه مدیون تو باشم
فقط تو می تونی کاری کنی که، دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه
شاعر:دکتر افشین یداللهی
خواننده: احسان خواجه امیری
---------------------------------------
پی نوشت 1 از خودم : فقط یک روز مونده به 13 تیر. فقط یک روز مونده به ...فقط یک روز... نمیدونم!هیچ وقت نتونستم درک کنم که چرا باید واسه دونستن بعضی چیزا آدما همه چیزارو نابود کنن و چقدر بی انصاف باید بود که همچین کاری کرد... خیلی حرفا! خیلی کارا! خیلی چیزا بیان کردنی نیست. به خدا بیان کردنی نیست. فقط دیدنیه.اونم نه با دو تا چشمی که خدا گذاشته توی "کله" آدما که به هیچ دردی نمیخوره جز گناه! با یه چشم دیگه ست که باید حرف دل آدما رو دید... با یه گوش دیگه باید حرف دل آدما رو شنید...چرا باید هرچی داریم رو از یه صب تا ظهر به نابودی بکشونیم تا بفهمیم که همه بود و نبود کسی هستیم؟چرا؟
پی نوشت 2 از او : تو ماشین بودیم... این آهنگ رو برام گذاشت : ((هرچه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم...))
پی نوشت 3 از احمدرضااحمدی: نازنین من ، می دانی که من و تو بسیار فقیر هستیم، هراسان و تنها از این کوچه به آن خیابان میرویم این وصیت نیست لبخند را دوست دارم ، من بسیار گریسته ام ، سرانجام بته های اطلسی گل میدهد.
پی نوشت 4 از محمدعلی بهمنی : خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند، سیمرغم وعقاب قبولم نمی کند. عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار، این شهر بی نقاب قبولم نمی کند.
ساده بیا دست منو بگیرو --------- ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی --------- پای همه سادگیات بمونی
خسته نشو اگه تموم راهها --------- پیش تو و سادگیات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما --------- از اینکه پا به پات بیان خسته شن
آخر خط جاده های خسته --------- بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته --------- چند تا ترانه اس که کسی نخونده
دووم بیار خسته نشو از سفر --------- تنهاییتم بذار رو دوشت ببر
ترانه باش اونور آخر خط --------- به نقطه میرسی بیا سر خط
شاعر:دکتر افشین یداللهی
خواننده: رضا صادقی
پائولو کوئلیو در عطیه ی برتر اینگونه می گوید:
آنانی که بیشتر بر ما تاثیر می گذارند. همان کسان اند که به آنچه می گوییم باور دارند در فضای شک متقابل، مردم از هم فاصله می گیرند...
اما در برابرمعصومیت، همه ما رشد می کنیم. ما در کنار کسی که ما را باور دارد، شهامت و دوستی می یابیم. کسی که مارا می فهمد، می تواند دگرگونمان کند.
خوب است که بدانیم این جا و آنجا ، هنوز هستند کسانی که به "شر" بی میل اند. چون هنوز اهمیت کار نیکشان را میدانند.اینان در برابر چشم های آدمیان و پروردگار تعالی میابند. چون عشق میلی به شر ندارد. همواره سوی نیک را می بینند.بهترین بخش وجودشان را به عمل در می آورند.
و باز او که عشق میورزد پیروز است.هر چند در جستجوی پاداشی نیست. چه خارق الآده است زندگی آنانی که در روشنایی اند! چه محرک است ، چه پر برکت است، گذراندن یک روز تمام، بدون میل به هیچ شری.
جلب اعتماد مردم به عشق بسی نزدیک شدن است. و تنها هنگامی در این کار موفق می شویم ، که خود به دیگران اعتماد کنیم. اندک آسیبی که دیگران میتوانند به خاطر رفتار معصومانه مان به ما بزنند، در برابر شادی ای که در زندگی میابیم و احساس می کنیم هیچ است. دیگر لازم نیست جوشن های سنگین به تن کنیم. سپر های آزار دهنده به دست بگیریم و سلاح های خطربار برداریم... معصومیت از ما حفاظت خواهد کرد.
تنها در صورتی می توانیم به کسی کمک کنیم که به او اعتماد داشته باشیم.
---------------------------
پی نوشت:
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ . من برای شما فرستاده ای در خور اعتمادم (سوره ی شعرا- ترجمه ی فولادوند)
این آیه پنج باردر سوره ی شعرا بیان گردیده است. آیات : 107 و 125 و 143 و 162 و 178