و حرفهايي هست براي" نگفتن"؛ حرفهايي كه هرگز سر به" ابتذال گفتن" فرود نمي آورند.
حرفهايي شگفت ؛زيبا و اهورايي همين هايند.
و سرمايه ماورايي هر كسي به اندازه ي حرفهايي است كه براي نگفتن دارد.
حرفهايي بي تاب و طاقت فرسا، كه همچون زبانه هاي بي قرار آتشند.
كلماتش هر يك انفجاري را به بند كشيده اند.
كلماتي كه پاره هاي" بودن" آدمي اند...
اينان هماره در جست وجوي" مخاطب" خويشند،
اگر يافتند، يافته مي شوند...
و در صميم" وجدان" او آرام مي گيرند.
و اگر مخاطب خويش را نيافتند،نيستند.
و اگر او را گم كرده اند، روح را از درون به اتش مي كشند
و دمادم حريق هاي دهشتناك عذاب بر مي افروزند.
---------------------------------
پی نوشت : مخاطب! همه دنبال آن مخاطب هستند. نمی دانم گشتن موثر واقع خواهد شد یا صبر و انتظار... نمی دانم من کدام راه را رفتم که هم اکنون مخاطب آن حرف های اهورایی جلوی من ایستاده... و زیبایی و اهورایی بودن آن حرف ها برای این است که با بیان داشتنش به مخاطب واقعیش باز هم قداست خود را خواهند داشت...